خرید بک لینک
اولین باری که دیدمت فکرشم نمیکردم 4 سال بعد همچین تجربههایی داشته باشم ... اولین باری که دیدمت یه دختر شاد و سرزنده و سرحال بودی که بزرگترین غم دنیا براش بلد نبودن درس گسسته بود .... اولین باری که دیدمت یه پسر بچهی بیخیال و کور بودم که خیلی از اتفاقاتی و نتایجی که الآن برام بدیهی هستن رو نمیدیدم

برچسب: نویسنده: اشکان صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 7:05

نفهمیدی چی گفتم.... لبخند؟ نه! این بعد از "باشه" ای که دیشب بهت گفتم تلخترین جملهای بود که توی چند سال اخیر گفتم و حتی شنیدم... دیشب برای اولین بار گفتم "میخوای حرف بزنی؟" که تو گفتی "نه!" و منم جواب دادم "باشه ..." اون "باشه" صدرا رو عوض کرد! این "نفهمیدی" هم یه چیزی رو بهم فهموند ... اونم این

برچسب: نویسنده: اشکان صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 18:08

آدما وقتی مجبور میشن خونهای که توش بزرگ شدن رو ترک کنن (حالا چه دانشگاه شریف قبول شده باشن و باید خوابگاه بگیرن، چه خونه رو به هر دلیلی فروختن و مجبورن برای همیشه ترکش کنن)، با گوشه گوشه ی خونه انقدر خاطره دارن و انقدر دلشون برای در و دیوار خونه تنگ میشه که تقریبا کسی نمیتونه جای خالی "عزیز از دست

برچسب: نویسنده: اشکان صالح‌پور تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 5:39

اولین… گاهی وقتا سادهترین کار اینه که لبخند بزنی، گاهی وقتا هم میتونه سختترین کار دنیا تحویل یک لبخند خشک و خالی به دلت باشه. ولی چیزی که خیلی اهمیت داره اینه که همیشه لبخند زدن برای خوشحالی نیست. از وقتی که مرموزترین لبخند زندگیم به صورتم راه پیدا کرد یک فرفره توی مغزم شروع به چرخیدن کرد و تا حا

برچسب: نویسنده: اشکان صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 0:20

صفحه بندی